تو دوباره بر مى گردى هيچكس نمى داند كجا
هنوز نميدانم چگونه مى توانم پس از آن همه بى مهرى كه نسبت به تو داشتم باز در فكر تندرستى منى و چطور تو در گوشهٌ ذهن من جا دارى با اينحال ترديد ندارم قسمتى از انديشهٌ من را با ويژگى هايت معطوف به عطر ناشناست كردى
روناك يكى از بهترين خبر هايى كه شنيدم چاپ دستنوشته هاى ارزشمندت هست بهت تبريك مى گم تو شايستگى هاى زيادى دارى و اميدوارم به تمامى مراحل صعود پيش رويت برسى كه قطعا خواهى رسيد. از ادبياتى كه باعث رنجش تو شده بود دوباره ابراز تاسف مى كنم و خودم هم نميدانم كجا بر مى گردم. مشتاق كتابت هستم هماهنگى هاى لازم را انجام ميدم و متعاقب بهت اطلاع مى دم.
حِسٓت, مى كنم كمى گنگ كمى پشيمان با صداى سوت قطارى كه گاه مى شنوم
بوسيدن و در آغوش كشيدن زنى كه دوستت دارد گنج پنهانى است كه نصيب هر كسى نمى شود شايد از اين مرحله گذشته باشم كه حِس ات مى كنم.
برچسب:
نویسنده: پرهام محمدی